تبليغاتX
نوشته های دو تا هم سلولی
سلولی مینویسد...


مکان: خوب
زمان: عالی
************


سرما خوردگی چیز خیلی خوبیه. مخصوصا برای من. همه ش منگ منگی. تازه واست خوبم هست... 
 
از اینکه هیچ بویی رو نمی فهمم خوشحالم. امروز یه قرار نهار رو که خیلی هم مهم بود کنسل کردم. برو بابا. سر درد دارم. امروز حوصله هیچکس جز خودم رو ندارم. چه حالی میده... از روی عادت ساعت پنج از خواب بیدار شدم. یکی دو ساعتی غلت زدم و زور زدم که خوابم ببره. به این فکر کردم که دلم چقدر یه ماساژ حسابی میخواد. 
فقط کافیه پای راستتو از تخت بندازی پایین... پای چپ پای راستو هل داد پایین... 
از پله ها رفتم پایین. عادت قدیمی روشن کردن کتری قبل از هر کار دیگه... قهوه و سیگار صبح. که بوش منو یاد تو میندازه. تو که از سیگار بدت میومد. 
جلوی آینه: شیطونه میگه امروز برم آرایشگاه. ولی نه. باید سر حرفم وایسم... یه دستی تو موهام که توی عمرم انقدر بلند یا مشکی نبوده میکشم و میرم تو آشپزخونه. یکی زنگ در رو زد. 
...
.......
..............
خیلی وقته که دیگه نامه هام گم و گور نمیشه. سر موقع هم میرسه. دربون جدیدمون یه بسته پستی برام آورده بود دم در آپارتمان.
گفت: لازم بود امضاء کنم. اشکالی نداره؟
_: نه. مرسی.
 
یه سیگار روشن میکنم و از پنجره بیرون رو تماشا میکنم. من عاشق این شهرم. با اینکه مرگ تدریجی شرط لازم زندگی توشه... با اینکه مردمش خیلی سخت کار میکنن که شاید آخر هفته دیگه لازم نباشه کار کنن. 
من خیلی وقته که دیگه نگران این چرت و پرتا نیستم. سخت کار کردن اصلا درست نیست. باید هی زد تو خاکی یه حالی کرد. کاش اینو وقتی 17 سالم بود بهم میگفتن. سلولی 17 ساله الکی میترسید. 
چقدر دوست دارم این خونه رو. دورویی و دروغ توش نیست. اگر تموم وجود من از گه باشه بازم از این خونه چیزی کم نمیشه. خود خدا هم میدونه. حلال حلال. با هر استانداردی. هر جوری حساب کنی. اون روزی که قراردادشو امضاء کردم نمیدونستم انقدر برام شانس میاره.

از تمام این حرفا که بگذریم...خب بذار ببینم کجا بودیم.

آهان. من سرم گرم پول در آوردن بود. به یمن درمان کاملا مدرن دکتر سیمکش از صبح تا شب ریلکس بود و وقتی هم ریلکس نبود با دکتر میپرید. من دیگه به کونم هم نبود. چیزی که زیاد بود رفیق...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یا من یا این...  | 

more fucked up that ever. ready to come back...
+ نوشته شده در  ساعت   توسط یا من یا این...  | 

یعنی ریدم تو این زندگی...
+ نوشته شده در  ساعت   توسط یا من یا این...  | 

زمان: بعد از انتخابات

مکان: تهران

هیچوقت تهران رو انقدر غمگین و پر درد ندیدم.و...... زیبا!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یا من یا این...  |